محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2750
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عبور كنند و در بهرسير ماندهاند . سوى آنها رو و در تعقيبشان شتاب كن تا به آنها برسى . نگذار در هيچ كجا بيش از آن مقدار وقتى كه دعوتشان مىكنى بمانند . اگر نپذيرفتند بر ضدشان قيام كن كه در هر ولايتى دو روز بمانند ، همه كسانى را كه با آنها آميزش كنند به تباهى مىكشانند . » گويد : معقل همانروز حركت كرد و شب را در سورا گذرانيد ، مغيره غلام خويش وردان را بگفت كه در مسجد جماعت پيش مردم رفت و گفت : « اى مردم ، معقل بن قيس سوى اين بيدينان رفته و شب را در سورا مىگذراند و هيچكس از يارانش به جاى نمانده . بدانيد كه امير سوى هر يك از مسلمانان مىرود و تأكيد مىكند كه شب در كوفه نمانند بدانيد كه هر كس از اين گروه كه روز ديگر در كوفه باشد دچار مشكل مىشود . » عبد الله بن عقبه غنوى گويد : من جزو كسانى بودم كه با مستورد بن علفه حركت كرده بودند و از همه همراهان وى جوانتر بودم . گويد : برفتيم تا به بهرسير رسيديم و وارد آنجا شديم . سماك بن عبيد عبسى كه در شهر قديم بود به ما اخطار كرد و چون رفتيم از پل بگذريم و سوى آنها رويم بر پل با ما بجنگيد پس از آن پل را ببريد و در بهرسير بمانديم . گويد : مستورد بن علفه مرا پيش خواند و گفت : « برادر زاده براى من مىنويسى ؟ » گفتم : « آرى » پس پوست و دواتى براى من خواست و گفت : بنويس : « از بندهء خدا مستورد امير مؤمنان به سماك بن عبيد . اما بعد ، ما به « قوم خويش به سبب جور در احكام و معوق نهادن حدود و تبعيض در كار « غنيمت اعتراض كردهايم و ترا به كتاب خدا عز و جل و سنت پيمبر صلى الله « عليه و سلم و تأييد خلافت ابو بكر و عمر رضوان الله عليهما و بيزارى از